اینجانب نیز همانند بسیاری از اندیشمندان علوم انسانی به شدت اعتقاد دارم که متاسفانه در بسیاری از موارد نگرش ما نسبت به بسیاری از موضوعات اشتباه است، بنابراین تصمیم گرفتم که از این پس هر چند وقت یکبار مطالبی در این مورد برای مطالعه خوانندگان عزیز سایت ارسال نمایم.

معمولا چگونگی نگرش ما نسبت به یک موضوع و یک مشکل، باعث شکل‌گیری راه‌حلها می‌شود. یعنی اگر “نگرش” غلط باشد، قطعاً به “راه‌حل درست” نخواهیم رسیم و شاید این چنین بوده است که سالهای زیادی است که  در حل مسائل روزمره‌مان نیز عاجز مانده‌ایم.

این یک واقعیت است که هرقدر در مسیر نادرست حرکت کنیم، نه اینکه به هدف نمی‌رسیم که هدف دورتر خواهیم شد. هر قدر هم که “علم” ما بیشتر شود، اگر “نگرش صحیح” نداشته باشیم، با سرعت بیشتری در مسیر نادرست حرکت خواهیم کرد. در نتیجه با سرعت بیشتری از هدف دور خواهیم شد! و این خبر بد بسیار خطرناک است . اگرچه در طول چندین دهه گذشته آن را بسیار آزموده‌ایم و نتیجه ای جز این بدست نیاورده ایم. پس “تصحیح نگرش” نسبت به “افزایش علم و دانش” اولویت دارد.

صدها مثال و مصداق برای اثبات وجود “نگرش‌های غلط در مدیریت” و خصوصاً مدیریت شهری در شهرهای مختلف کشور وجود دارد. که در این فرصت کوتاه چند مورد آن را با تفصیل بیشتری توضیح خواهم داد و آن را با شما به بحث خواهیم گذاشت.

از مصادیق تفکرهای نادرست در مدیریت شهری می توان به مورد زیر اشاره کرد:

برای همه ما بارها اتفاق افتاده است که شاهد این صحنه باشیم که از درون یک خودرو، زباله‌ای به بیرون پرتاب می‌گردد. چه می‌گوئیم: “عجب آدم بی فرهنگی!” ، “نمی‌داند که نباید زباله را از پنجره ماشین به بیرون پرتاب کند!“  بله، خوب قضاوت کرده‌اید.

اما اگر شهردار یا متولیان خدمات شهری چنین صحنه‌ای را ببینید، آنها نباید این عبارت را بگویند. بلکه باید بگویند: “عجب مدیریت ضعیفی!” ، “ما عجب مدیریت ضعیفی داریم که یک موضوع به این سادگی را نتواسته‌ایم جا بیاندازیم و نهادینه کنیم!”

بازتاب تفاوت این دو نگرش خیلی زیاد است. اگر مسئول هم مثل حالت اول، فرد را “بی‌فرهنگ” بخواند و خود را “مقصر ردیف اول” نشناسد، شاید بارها این عمل را مشاهده نموده و “ فرهنگ مردم” را مقصر بداند و در نتیجه کاری صورت نگیرد. زیرا اشکال را “ذاتی” می‌داند. یا حداکثر کاری که صورت می‌گیرد، با ساخت تعدادی انیمیشن و تیزرهای … فرهنگ‌سازی ، به دنبال “تغییر فرهنگ مردم” باشد. اما اگر مسئول مربوطه، خود را مقصر و مدیریت خود را ضعیف بداند ، به فکر “ طراحی و اجرای یک سیستم پیشگیری از پرتاب زباله به بیرون از خودرو” می‌افتد. این سیستم دیگر صرفاً یک کار فرهنگی نیست.

یک سیستم کامل باید حداقل شامل اجزاء زیر می‌باشد:

  • تعریف مسئله
  • شناسایی علل بروز مشکل
  • رفع موانع و علل بروز مشکل
  • ایجاد شرایط بازدارنده درونی
  • نظارت بر اجرای این سیستم
  • هماهنگی با قوای مقننه، مجریه و قضائیه برای تصویب و پشتیبانی تشدید نظارت
  • فرهنگ‌سازی در میان همه مردم (نه صرفا بخش متخلف) و …

ملاحظه می‌فرمایید که فقط یک جزء کوچک آن، فرهنگ‌سازی  است و بقیه اجزای آن بسیار مشکل و پیچیده و مستلزم انجام کار علمی و مدیریتی دقیق می‌باشد. ضمن اینکه قطعا بقیه اجزا بر بخش “فرهنگ‌سازی“ مقدم می‌باشند. یعنی بدون آنها، هیچ نوع “فرهنگ‌سازی“ به نتیجه نمی‌رسد. در کشورهائی که این پدیده‌های خلاف دیده نمی‌شود، همگی این مسیر را طی کرده‌اند

باور داشته باشیم که در هیچ جائی با نصیحت، انیمیشن و کار فرهنگی صرف، این پدیده ریشه کن نشده و نخواهد شد.

نکته مهم اینکه چنانچه اجزاء دیگر سیستم بخوبی طراحی شده باشد و سیستم اعمال قانون و نظارت و مدیریت حاکم بر آن خوب کار کند، تازه “ گوش شنوا برای … فرهنگ‌سازی” پیدا می‌شود. زیرا مردم احساس می‌کنند، هر لحظه ممکن است با آنها برخورد قانونی صورت گیرد، پس سعی می‌کنند از پیام‌هائی که در این ارتباط داده می شود، اطلاع کافی کسب نمایند. پس باید همواره در نظر داشت که برای همراه کردن شهروندان با اقدامات توسعه‌ای ضروری است که:

  • اول: مدیر باید همواره خودش را مقصر بداند و اعتقاد راسخ داشته باشد که همه چیز از سوی “مدیریت” باید اصلاح شود.
  • دوم: مدیر باید بداند که در امر … فرهنگ‌سازی ، نقطه شروع کار “طراحی سیستم‌های مدیریتی” است نه “ اقداامات فرهنگی” و باید توجه کند که “اقدامات فرهنگی” در صورت موفق بودن “ :سیستم‌های مدیریتی” موفق خواهد بود.
  • سوم: مدیر باید بتواند سایر مدیران بخشهای مختلف درون شهرداری و بیرون شهرداری و حتی قوای سه گانه را با خود همراه کند و برای به ثمر رسیدن آن باید گزارشات و استدلال های قوی و آماری و کارشناسی و مطالعه تطبیقی و… ارائه دهد. یعنی “کار توجیهی و فرهنگی” را روی خودش و سایر مدیران حاکمیت انجام دهد تا سیستم‌های مدیریتی، پیشنهادی وی را بپذیرند.
  • چهارم: چنانچه مدیر در انجام وظیفه “سوم” موفق نشود، باز هم تقصیر به “مردم” بر نمی‌گردد، بلکه به مدیران بر می‌گردد. بالاخره آن افرادی که توجیه نشده‌اند، جزو “مدیران جامعه” هستند. اصرار بر این نگرش باعث می‌شود تا از مسیر منحرف نشویم و در همین چارچوب تلاش کنیم و هر وقت صحنه‌ای از نارسائی‌ها می‌بینیم، بگوئیم “ما چه قدر مدیران ضعیفی هستیم که بالاخره نتوانستیم این مشکل را حل کنیم!”

مورد فوق یک مثال از صدها مثالی بود که در جامعه مشاهده می‌کنیم. سعی خواهد شد برخی از نگرش های غلط دیگر در آینده نیز شرح داده شود. البته نگرش‌های غلط دیگر، از این سنخ نیستند. زیرا مسائلی مثل “بیرون انداختن زباله” ،”چیدن گل از پارک “ ،”تخریب شهر “ و… همگی در همین مصداق شماره گنجانده شده‌اند. پس صدها مثال از انواع دیگر وجود دارد!